Showing posts with label اشتباه. Show all posts
Showing posts with label اشتباه. Show all posts

Wednesday, May 25, 2011

چه کسی اچ تی ام ال مرا جا بجا کرد؟ - قسمت اول

وقتی می خواستم رشته کامپیوتر را برای تحصیل انتخاب کنم کوچکترین ایده ای نداشتم که یک مهندس کامپیوتر چه کاری انجام می دهد.
از عمویم که تنها فرد فرنگ رفته و تحصیل کرده تو کل خانواده بود و واجد شرایط ترین آدم برای جواب دادن، پرسیدم:

یک مهندس کامپیوتر چه کار می کند؟
عموجان جواب داد: وقتی مهندس کامپیوتر بشی کارهایی می تونی بکنی که فکرشم نمی تونی بکنی!

احتمالا این جواب برای من خیلی قانع کننده بود چون من رفتم و مهندس کامپیوتر شدم. ولی هیچ وقت نتوانستم کاری بکنم (منظورم به عنوان یک مهندس کامپیوتر است) که بعدش به خودم یا به کس دیگری بگویم:
فکرشم نمی کردم بتونم این کارو بکنم!

تو این ده دوازده سالی هم که کار کرده ام هیچ وقت ندیدم یک مهندس کامپیوتر دیگر، کاری بکند که من به خودم یا به کس دیگری بگویم:
فکرشم نمی کردم بتونه این کارو بکنه!


تا اینکه چند وقت پیش دیدم وبلاگ من به شکل عجیبی مثله شده است. اگر این وبلاگ یا هر وبلاگ دیگری که بر روی بلاگر(سرویس وبلاگ نویسی گوگل) جا خوش کرده باشد را از ایران و بدون فیلتر شکن بخوانید، منظور من را متوجه می شوید.

اولین پاراگراف اولین مطلب حذف شده است.تزئینات بالا و دور و بر وبلاگ به هم ریخته و عمدتا به پایین صفحه منتقل شده و یک سری خورد و ریز هم اصلا نمایش داده نمی شود.
برای اینکه این صحنه را بهتر  لمس کنید، یک بشقاب پلو خورشت قیمه را تصور کنید. یک بشقاب چینی نسبتا گران قیمت که یک کفگیر برنج وسط آن ریخته شده، بالای آن با برنج زعفرانی تزئین شده و بر روی آن هم یک ملاقه خورشت قیمه با دقت و به همراه سیب زمینی سرخ کرده اضافه شده است. (برای کسانی که این غذا را فقط در ظرف یکبار مصرف نوش جان می کنند تصور این صحنه امکان  دارد کمی دشوار باشد.)
حالا یک نفر تصمیم می گیرد این بشقاب را برای بردن از آشپزخانه به سر میز نهار، بدون قاشق یا هر چیزی در یک سطل ماست بریزد. احتمالا خورشت به ته سطل می رود. مقداری از سیب زمینی ها و چیزهای دیگر کف آشپزخانه می ریزد. و در نهایت وقتی این سطل پلو خورشت قیمه را که جلوی میهمانتان می گذارید، این عکس العمل را از او خواهید دید:

چه کسی پلو خورشت قیمه مرا جابجا کرد؟

دلیلش هم اینست که جابجا کردن چیزهایی دیگران پدیده ای است که قرنها و در همه فرهنگها وجود داشته است. این پدیده بقدری گسترده است که یکنفر حتی یک کتاب در این زمینه نوشته و این کتاب به دهها زبان از جمله فارسی ترجمه شده و میلیونها نفر آن را خوانده اند.



ولی من وقتی دیدم وبلاگم مثله شده است فکر نکردم که "چه کسی اچ تی ام ال مرا جابجا کرد."

اولین فکری که به ذهن من خطور کرد این بود:

فکرشم نمی کردم بتونه این کارو بکنه!

بالاخره یک مهندس کامپیوتر پیدا شد.
نفس راحتی کشیدم. 

مطالب مرتبط:
یارو آدم نیست

مطالب مرتبط آینده:
چه کسی اچ تی ام ال مرا جابجا کرد؟ -قسمت دوم
هشت تفاوت ظرف و مظروف


Saturday, April 30, 2011

در مدح اشتباه

زیبایی و لذتی که در اشتباه است در درستی نیست.

اصلا دقت و درستی با افسردگی رابطه مستقیم و دوطرفه دارد. هرچه افسرده تر، دقیق تر و هر چه دقیق تر، افسرده تر. برداشت دقیق و درست از واقعیتهای زندگی همان و افسرده شدن همان. افسرده شدن همان و زندگی را دقیق و همانطور که هست دیدن هم همان. زندگی ای که در زمانی محدود با انواع درد و رنج و سختی همراه است. زندگی ای که در آن، عزیزانمان را از دست می دهیم یا آنها ما را از دست می دهند. مریض می شویم. نیروی جوانیمان هر روز کمتر از دیروز می شود. دوستی به ما خیانت می کند. عشقی به نفرت تبدیل می شود، سرمایه ای از بین می رود. تنها می شویم و ...

ارنست بکر فیلسوف آمریکایی دیدن جهان را آنگونه که هست، وحشتناک و ویرانگر توصیف می کرد و زندگی بشر را در چنین جهانی غیر ممکن می دانست.

دون کیشوت در سراسر رمان، خود را جوانی زیبا و اشرافی می داند و با خوشحالی و خوشبختی زندگی می کند ولی در آخر داستان که مجبور می شود با واقعیت(پیری، زشتی و ...) همانطور که هست مواجهه کند، به مالیخولیا دچار می شود و می میرد.

دون کیشوت نسخه ای افراطی از همه انسانهاست. همه ما خود را کمی جوانتر، زیباتر، با هوشتر و مهمتر از آنچه که هستیم می پنداریم. تصویری که از واقعیت داریم ممکن است کمی مخدوش باشد ولی همین توهم، افسردگی را از ما دور می کند و ما را به زندگی امیدوار. این امید که با اشتباه رابطه تگاتنگی دارد شامل برداشتی که از توانایهای خود داریم هم می شود. مثلا در تعطیلات عید من می خواستم پنج تا کتاب بخوانم! ( تقریبا هر سال تصمیم مشابهی می گیرم و چه کسی نمی گیرد؟)

در هر اشتباه دو نعمت موجود است و بر هر نعمت شکری واجب.

Thursday, December 16, 2010

واقع گرای ساده لوح

تجربه ای که ما از جهان داریم لزوما با واقعیت جهان خارج منطبق نیست. مثلا اگر شما یک خفاش باشید رنگ قرمز برایتان وجود ندارد، اگر یک صخره باشید، صدای بلند برایتان بی معنی است و اگر یک اسبچه هستید موفقت و پشیمانی در زندگی شما وجود ندارد و اگر یک آدم باشید امواج مادون قرمز را تجربه نمی کنید.

ولی خیلی از آدمها (بیشتر آنها یا شاید هم همه آنها) اینطور فکر نمی کنند و تجربه خود را از واقعیت معادل واقعیت خارجی می پندارند. روانشناسان به این الگوی رفتاری اصطلاحا واقعگرایی ساده لوحانه یا Naive Realism  می گویند. واقعگرایی ساده لوحانه کاری است که به طور خودکار انجام می دهیم نه از روی قصد و اراده.