Showing posts with label کلیات. Show all posts
Showing posts with label کلیات. Show all posts

Wednesday, December 15, 2010

زندگی با یقین


آدمها اصولا یقین داشتن را به زندگی در شک و عدم قطعیت ترجیح می دهند.

آدمها حاضرند برای بدست آوردن یقین، بهایش را بپردازند. این بها گاهی پول است مثل وقتی که برای ماشینتان بیمه می خرید. گاهی هم فرصتهایی که بی خیالش می شوید.

وقتی یقین دارید که از دست شما کاری بر نمی آید، بهای یقین خود را با صرف نظر کردن از یک سری فرصتها پرداخته اید.

از سوی دیگر کسانی که به جستجوی عدم قطعیت در زندگی عادت می کنند همیشه چیزهای ارزشمندی کشف می کنند.

Tuesday, November 30, 2010

مشکلات و محدودیتها

نیروی جاذبه زمین یک محدودیت است. اگر می خواهید هواپیما درست کنید باید بر این محدودیت غلبه کنید.

محدودیت همیشه با ما هست. باید با آن ساخت. ولی مشکل را باید حل کرد.

برای مدتها مدیران ترافیک شهر تهران به "نسل خودرو شیفته" این شهر به چشم محدودیت نگاه کرده اند. محدودیتی که باید با آن ساخت و یا برای آن بزرگراه ساخت ولی امروز تهران نگاه دیگری را شاهد بود: اجرای قانون زوج و فرد در کل شهر.

 مدیران شهر تهران بالاخره فهمیده اند که این یک مشکل بوده است و نه یک محدودیت! و من هم مثل خیلی های دیگر امروز مسیر یک ساعته را یک ربعه سفر کردم.

هنر تمایز این دو است.

با الهام از نوشته ای در این زمینه از ست گودین، نویسنده مورد علاقه من

Sunday, November 14, 2010

شروع داستان

علم بهتر است یا ثروت؟
تا جایی که حافظه من یاری می کند این شاید یکی از معدود سؤالهای باز و غیر گزینه ای بود که پتانسیل این را داشت تا فکر آدم را به جستجو و کشف برانگیزد. اگرچه در سیستم آموزشی که من در آن تحصیل کردم این سؤال موضوع انشایی بود در دوران ابتدایی و برای رفع تکلیف این انشا هم بعضی ها در توجیه گزینه اول می نوشتند و عده ای هم در اثبات گزینه دوم.

اصولا بیشتر چیزهایی که یاد می گرفتیم واقعیتهایی بودند که جواب مشخص و قاطعی داشتند مثلا آب در چه دمایی جوش می آید؟ یا صفویه در چه تاریخی حکومت می کردند؟ یا مجموع زوایای مثلث چقدر است؟ و از این دست...

این روند با نزدیک شدن کنکور در سالهای آخر دوره متوسطه به نقطه اوج خودش رسید. حالا دیگر سیستم آموزشی تا جایی که ممکن بود از مغز هر بچه گوگلی ساخته بود که اگر به آن یک سؤال چهار گزینه ای فرو می کردی حتما یک جواب بیرون می آمد.

این شیوه آموزش بعد از کنکور هم با سؤالهای چند گزینه ای ادامه می یابد. همان ابتدا با دفترچه انتخاب رشته. باز هم چند گزینه منتها این بار تعداد گزینه ها بیشتر شده است.
خلاصه اینکه وقتی کسی از این سیستم آموزشی فارغ می شود به راستی بر این باور است که هر سؤالی جواب درستی دارد! و فقط باید گزینه صحیح را انتخاب کرد.
این روش که در سیستم آموزشی با گرفتن نمره قبولی و اخذ مدارک عالیه مورد تشویق قرار می گیرد با پایان تحصیل و شروع زندگی! کمی به چالش کشیده می شود. انگار که یک آدم را از بسته بندی (سیستم آموزشی) بیرون بیاوری و بهش بگی خوب حالا می توانی زندگی کنی! و او بلافاصله بپرسد خوب گزینه های من چیست؟

دیگر سیستمی نیست که برای زندگی منحصر بفرد هر آدمی چند گزینه و نهایتا گزینه درست را ارائه کند و درست اینجاست که این آدم که هیچ گاه یاد نگرفته فراتر از گزینه ها به جستجو و اکتشاف بپردازد، همدم تلویزیون(یا رسانه های مشابه) می شود. اینبار چند گزینه برای مصرف زمان و هر گزینه در قالب یک کانال. اگرچه یکی از دیگری کمتر باب میل ولی حسنش اینست که یکی را می توانی انتخاب کنی درست مثل سؤالهای تستی.


Wednesday, November 10, 2010

اول دفتر

جورج اورول انگیزه آدمها را از نوشتن چهار چیز می داند: اول ego یا میل به شهرت و با هوش به نظر رسیدن و این جور چیزها. دوم حس زیبایی شناسی یعنی اینکه آدم به یک زیبایی ای می رسد که حس می کند باید آنرا حتما با دیگران در میان بگذارد. سوم انگیزه تاریخی یعنی ثبت وقایع برای آیندگان و دسته آخر که انگیزه های سیاسی است و سیاست به عام ترین معنی آن. یعنی نویسنده می خواهد جهان را به سمت و سوی خاصی هل بدهد و یا نطرات مردم را نسبت به چیزی عوض کند.  با این فرض جورج اورول هیچ کتابی را بدون جهت گیری سیاسی نمی داند. 
از دسته سوم که بگذریم از هر سه دسته دیگر به اندازه کافی در من بوده است که اقدام به انتشار این وبلاگ کنم. در این وبلاگ درباره جستجو و اکتشاف به معنای عام آن می نویسم اگرچه یدک کشیدن عنوان مهندس کامپیوتر برای یکی دو دهه و کار کردن و تدریس و سمینار دادن در حوزه فناوری اطلاعات و اخیرا هم به شکل خاص معماری اطلاعات (information architecture) در نوشته هایم بی تاثیر نخواهد بود.
اگر در نوشتن این وبلاگ موفق باشم محتوای آن باید تا حدود زیادی رنگ و بوی تغییر داشته باشد، تغییری که زندگی ما را پر می کند و ما را از آنجا که هستیم به آنجاییکه می خواهیم باشیم ( نه آنجاییکه باید باشیم!) می برد. و اصولا تغییر در این روز و ماه و سالی که  در آن زندگی می کنیم هم خیلی آسان شده و هم خیلی سخت. خیلی آسان چون حالا دیگر آدم معمولی مثل من هم دسترسی دارد به دنیایی از اطلاعات و دانش و تجربه به دست آمده و ذخیره شده و به اشتراک گذاشته شده از سوی میلیونها نفر در سراسر دنیا. خیلی سخت از این نظر که حالا منابع تاثیر گذار بر روی افکار و عقاید و تصمیمات و نهایتا تغییراتی که می کنیم ( نه تغییراتی که واقعا می خواهیم بکنیم) خیلی بیشتر شده است.
بروس استرلینگ نویسنده آمریکایی گفته:
“آینده فقط نا نوشته نیست، جستجو نشده هم هست.”
The future is not just unwriten-it’s unsearched